مرتضى مطهرى
546
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
به هر حال اينها چنين مىگويند كه مسألهء حمل اولى غير از مسألهء حمل شايع است .
--> عالم تصور بودن و در عالم معنى بودن عين معنى ديگر نيست ، زيرا عالم ، عالم ذهن است و عالم معنى ، يعنى عالم مفهوم و عالم كثرت محض . اين است كه هر مفهومى و هر معنىاى از آن جهت كه مفهوم و معنى است فقط بر خودش صدق مىكند و نه بر غير خودش . - يعنى مىتوانيم بگوييم كه خودش مصداق خودش است ؟ استاد : مصداق ، نه . همين را مىخواهم بگويم كه خودش فقط خودش است نه اينكه خودش مصداق خودش باشد . خودش خودش است و خودش غير خودش نيست . نه خودش غير خودش است و نه خودش مصداق خودش است ، بلكه فقط خودش خودش است . عالم معانى اينچنين است . معنى الف غير از معنى ب است و معنى ب هم غير از ج است ؛ يعنى الف علاوه بر اينكه معنى ب نيست و معنى ج هم نيست ، و اين معنى از آن جهت كه معنى و مفهوم است قهرا غير از معنى اوست ، مصداق او هم نيست و حتى اين معنى مصداق خودش هم نيست . عالم معانى و عالم مفاهيم يك چنين عالمى است و معانى و مفاهيم يك چنين دنيايى دارد . وقتى با اين حساب بياييم و بررسى كنيم مىبينيم انسان معنىاى است غير از معنى فرس و غير از معنى ابيضيت و غير از هر معنى ديگر و حتى انسان از آن جهت كه معنىاى است در مقابل معانى ديگر ، مصداق خودش هم نيست ، يعنى معنى انسان مصداق انسان نيست . معنى اسب مصداق اسب نيست ، مصداق اسب همان است كه در بيرون و در عالم خارج است . - كه اين حرف بر خلاف قول ايده آليستها مىشود . استاد : بله ، مصداق اسب آنى است كه در بيرون است . اين فقط معنى اسب است نه مصداق اسب . از اينجا معلوم مىشود اصل هو هويت به آن معنى و به آن تعبيرى كه قدما مىكنند با اصل هوهويت به تعبيرى كه امروز مىكنند دوتاست . قدما اصل هوهويت را در مفهوم جارى مىكنند ، اما اينها اصل هوهويت را در مصداق جارى مىكنند . آن حساب ديگرى است . آيا انسان خارجى انسان است ؟ آيا انسان در خارج انسان است ؟ - مفهوم انسان كه نيست . استاد : بله ، آن يك حرف ديگرى است . ما مىگوييم كه در عالم معانى هميشه انسان انسان است ، هيچ وقت انسان غير انسان نيست . ولى در عالم مصداق اينطور نيست كه هميشه انسان انسان است . ممكن است يك انسان الآن انسان باشد ، همينى كه الآن انسان است فردا چيز ديگرى بشود . اينى كه امروز سفيدى است فردا همين تبديل بشود به سياهى . لذا آنهايى كه اصل هو هويت را با اصل حركت متضاد گرفتهاند و گفتهاند با اصل حركت جور در نمىآيد خيال كردهاند اصل هوهويت در مصداق جارى است و حال آنكه اين اصل در معانى و مفاهيم و در حمل اولى جارى است . در عالم ذهن هيچ وقت تصور انسان تصور ديگر نخواهد شد ، هميشه تصور انسان تصور انسان است ، ولى انسان عينى ممكن است تبديل به خاك بشود ؛ همينى كه امروز مصداق انسان است فردا بخواهد مصداق خاك باشد . آن ، عالم مصاديق است و غير از عالم معانى و مفاهيم است .